المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

390

مروج الذهب ( فارسى )

اين كتاب جاى آن نيست كه تناسب كلام ما را بگفتگوى آب و وصف آن كشانيد . همه ديار حبشيان كه در مغرب يمن و جده و حجاز و مجاور قلزم است درياى خشك و سرزمينى بىبركت است كه از ساحل آن جز كاسه سنگ پشت دريايى و پلنگ نيارند سواحل مقابل آن نيز از شحر و احقاف حضرموت تا عدن ديارى است كه بمردم آنجا حاصل ندهد و اكنون از آنجا جز كندر نيارند . اين دريا به قلزم پيوسته است و بجانب راست درياى هند است و آب آن اتصال دارد و به همه درياها و خليجهاى درياى حبشى سختتر و متغيرتر و بدبوتر و بىحاصل‌تر و از درون و برون بىبركت تر از درياى قلزم نيست در ساير نقاط درياى حبشى كشتيها هنگام سفر بشب و روز راه پيمايد مگر بدرياى قلزم كه كشتى بروز رود و چون شب در آيد به جاهاى معينى كه چون منزلگاهها مشهور است لنگر اندازد از بس كوه و ظلمت و وحشت كه اين دريا دارد و اين دريا با درياى هندوستان و چين كه بدان پيوسته قابل قياس نيست و آن دريا بخلاف اينست زيرا بقعر درياى هندوستان و چين مرواريد و در كوههايش جواهر و معادن طلا و نقره و ارزيز هست و در دهان حيواناتش عاج و در كشتگاههايش آبنوس و خيزران و قنا و بقم و ساج و عود و درخت كافور و چوز و قرنفل و صندل و ادويه و بوى خوش و عنبر هست و پرندگانش طوطى سپيد و سبز است و طاوس باقسام و اشكال مختلف كوچك و بزرگ كه بعضى بدرشتى شتر مرغ باشد . از جمله حشرات سرزمين هند زباد است كه چون گربه ديار اسلام بسيار فراوانست و چون گربه نگه دارند و از پستان آن بوى خوش معروف بشير زباد آيد كه يك نوع بوى خوش شگفت‌انگيز است و هم در وقت معين سال بسرزمين هند از پيشانى و سر فيل عرقى بر آيد كه چون مشك باشد و هنديان در موقع معين منتظر پيدايش اين بوى خوش باشند كه بگيرند و با روغنهاى خوشبو بياميزند و از همه بوهاى خوش گرانقدرتر و مرغوب‌تر است و ملوك و خواص آن را براى مقاصد گونه‌گون به كار برند كه از آن جمله خوشبويى و بخورسوزى است كه از همه